تبليغاتX
یادداشت های امپراتور
 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390ساعت 15:58  توسط تعدادی از وبلاگ نویسان  | 

این روزها جوهر قلمم خشکیده

چقدر دوست دارم بنویسم

ولی نمیتوانم

شاید هم نمیخواهم شاید

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 17:24  توسط تعدادی از وبلاگ نویسان  | 

سلام عزیزانم

بخوانید

----------------------------------------------------------------

به نام ليلي
نمي گويم سلام چون هنوز خودم را در ميان شما «مي پندارم»
و در مورد او (دوزار)، سكوت نمي كنم چون سكوت را شايسته نمي دانم. گاهي «بايد» گفت هرچند ...
او محمد (دانيال) حسين خاني معروف به «سزار» و شايد بهتر باشد بگويم «دوزار» كمافي السابق از مظلوميتش مي گويد و تقيه و ...
و هنوز چشمهايي هست كه با هزار حجت نمي دانند حق با علي است يا قران عمروعاص ... و هنوز «دوزار» با آن كيف و آن موچين فوق تخصصي اش دنبال تار مويي ديگر از سر بخت برگشته اي ديگرتر و باز پروپاكسايد و اگزازپام و باز هزار منت طبابت و آخر حواله به تيمارستان و باز ايثار تقيه از راست گفتن و باز جعل كد نظام پزشكي و باز اعتياد را ريختن به حساب جانباز شيميايي بودن و باز پركردن گوش هر عقل به چشمي كه ديشب خواب خانوم سه ساله را ديدم و خزيدن زير لواي نوكري حضرت ارباب و باز چشمهايي كه با هزار حجت نمي دانند هنوز حق با علي است يا قران عمروعاص ...
و من هنوزها مي دانم عقل به چشمان زيادي در شهرند ... و دعا مي كنم گذر روباه بر كوچه هاشان نيافتد و مي دانم دعا چاره نيست.

عقل به چشمان عزيز، برويد و بپرسيد و ببينيد
آنهايي كه با محمد حسينخاني چند قدمي راه رفته اند شنيده اند كه مدير عامل شركت سس مايونز بهروز بوده است اگر هنوز دروغهايش را باور ندارند مي توانند تهران - جاده ي مخصوص را بگيرند و تا كارخانه بهروز واقع در جنب خيابان شانزدهم كمي هوا بخورند .حوالي كيلومتر 15 يا 16 گمانم. قبل رفتن سري هم به 118 بزنيد بهتر است و ادرس دقيق كارخانه را بپرسيد كه نور علي نور است. آنجا با چشمانتان از نگهباني بپرسيد اقاي محمد حسينخاني چه سمتي داشته اند و خودتان با عقلتان بشنويد او يك كارمند ساده روابط عمومي بوده و بس.
و اي كاش شرف كارمند سادگي را به دروغ مديرعاملي نمي فروخت.
و جالب است به بيمارستان ميلاد هم سري بزنيد ... اصلا بخش اعصاب و روان نداشته و ندارد و از كاركنان قديمي اش هم كه بپرسيد پزشك معروفي كه دختر رئيس جمهور سابق «خاتمي» را با هزار منت طبابت كرده و آوازه ي تخصص اش پهنه ي كشور را در نورديده به ياد نمي آورند.
و اينها را همه گفتم و يادم رفت براي چه آمده بودم ...
محمد حسينخاني «دوزار» قريب به 3 هفته ي پيش به زندان اوين در تهران منتقل شد و هرچند احتمالا باز به قرار وثيقه در خيابانهاي شهر تهران دنبال سركيسه كردن ساده دلاني ديگر است منتظر 25 اذر نيز هست .
روز شنيدن حكم دادگاه.
و سيعلم الذين ظلموا اي منقلب ينقلبون انشاءالله
يا ليلي

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 23:14  توسط تعدادی از وبلاگ نویسان  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

این ها کامنت های پیمان است- به نام ليلي-

جوان پاکی که کلی برای سزار مایه گذاشته است و شاید در بین دوستان او از همه به سزار نزدیک تر بوده است

گویا سزار بزرگترین دروغ ها و نامردی ها را در حق نزدیک ترین
کسان اش انجام می دهد

معمای پیچیده ای که دیگر به طور کامل حل شده است

اگر فرصتی بود دوست دارم در این مورد بنویسم

پروانه ی مهاجر

سلام

بسيار متاسفم براي خودم و براي اين وبلاگ از آنچه برسرش آمده

بگذريم

خبر داشته باشيد

حدود يك هفته اي هست سزار (محمد حسينخاني) به قيد وثيقه 10 ميليون توماني از سوي مادرش آزاد شده است ... يك هقته پيش پيامكي(SMS) هم به اين بنده زده بود كه پيمان جان من حسين خاني ام با من تماس بگير ... و امروز كه خطّم را شارژ مي كردم متوجه پيامش شدم ... زنگ زدم ... بنده ي خدايي ( كه اميد دارم مثل ما نباشد كه ببيند و باور نكند ) برداشت .... گفت دارد مي رود سزار را ببيند ... گفتم به سزار سلام برسان و بگو اخوان زنگ زد ... و اما سزار اگر اين نوشته ها را مي خواني سلام ... حال عمل پاي راستت چطوره ؟ هنوز خونريزي داره ؟ آخه حسابي باندپيچي كرده بوديش ، البته بگذريم كه خانومت مي گفت اصلا عملي دركار نبوده و وقتي باهم رفتيم پيش جوياني هم هي همون پاي عمل كردت رو مي انداختي رو اون يكي پات، فكر نكني دارم نيش مي زنم ها نه، يادته مي گفتي وقتي شمر ملعون رفت داخل قتلگاه آقا ازش پرسيد حال دخترت چطوره ... حالا ما هم به حرف شما خواستيم اقتدا كنيم به آقامون ... بگذريم ... گمونم اون گربه ي خونه ي جوياني تو رو از همه بهتر شناخته بود كه از وقتي مي اومديم خونه شون يه راست زل مي زد به تو و تا نمي رفتي تكون نمي خورد ... چقدر هم تو از اون بدت مي اومد ... سزار دلم برات تنگ شده ... خواستي بگو ساعت يازده بازم ميام ... راستي حال رضا اصلا خوب نيست ... هنوز تو بيمارستان اعصاب و روان روزبه بستريه ... بهش گفتم دكتر رفته لبنان واسه فيلمبرداري پروژه تقريب مذاهب ... نمي دونم يه چيزي تو همين مايه ها ... راستي سزار من كه ازت نخواسته بودم، توقع هم نداشتم ازت، آخه رو چه

 وب سایت   پست الکترونیک

جمعه 29 شهریور1387 ساعت: 18:37 توسط:به نام لیلی
حساب اين بلا رو سر رضا آوردي ؟ هان ؟ واسه اون 300 هزار تومنه ؟ واسه چقدر پول ؟ سزار خاك بر سرت، خاك ، اميدوارم، به همان واژه هاي مقدسي كه طوطي وار به پست ترين نيتها خرجشان مي كردي، از اين راهي كه مي روي برگردي و كمي فكر كني به عاقبتت اي سزار 41 ساله، گمانت چند سال ديگر زنده اي و چند دلداده ي ديگر را تواني فريفت ؟ خيلي دور نيست پايان خط نيرنگ تو، سزار، همه چيز از آنجايي شروع نمي شود كه تمام شده است، بترس از شروعي كه پاياني ندارد... امشب شب قدر است ... شب ضربت خوردن علي ... امان از نيرنگ دشمنان و جهل دوستان (خودم) ... التماس دعا براي فرج اقا

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 12:22  توسط تعدادی از وبلاگ نویسان  | 

به نام حضرت دوست

 

سوره مباركه نحل آيه شريفه 26

 

قَدْ مَكَرَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَأَتَى اللّهُ بُنْيَانَهُم

مِّنَ الْقَوَاعِدِ فَخَرَّ عَلَيْهِمُ السَّقْفُ مِن فَوْقِهِمْ

وَ أَتَاهُمُ الْعَذَابُ مِنْ حَيْثُ لاَ يَشْعُرُونَ

 

كسانى كه قبل از ايشان بودند [نيز] از اين توطئه‏ها داشتند؛

ولى خداوند به سراغ شالوده [زندگى‏] آنها رفت‏؛

و آن را از اساس ويران كرد؛ و سقف از بالا بر سرشان فرو ريخت‏؛

و عذاب [الهى‏] از آن جايى كه نمى‏دانستند به سراغشان آمد!

 

 

لطفا متن پايين را به دقت تمام مطالعه كنيد بسيار مهم هست

 

 

در پناه حضرت دوست

+ نوشته شده در  جمعه یکم شهریور 1387ساعت 23:30  توسط تعدادی از وبلاگ نویسان